نام شوهر
در اشتیاق گلی که نچیده ام می لرزم
پاسخ به ادعای فروید مبنی بر اینکه؛ «استمناء عامل روان رنجوری است»
By: Karto Ara
زیگموند فروید دارای سهم گران بهایی در کمک کردن به ما برای فهمیدن ناخودآگاه بود. وی برای انتشار نظراتش استهزاء همگان را بجان خرید. آثار پیشرو او سزاوار ستایشند که اکنون نوشتن در مورد تمایلات جنسی را قابل قبول ساخته اند. همه ما وامدار آبروی هزینه شده اوییم. علی ای حال، با تمام احترامات به فرویدی های آکسفورد، تقریرش راجع به اینکه؛ خود ارضایی موجد روان رنجوری می باشد، ناصحیح است. این امر ناشی از داشتن خود ارضایی نیست، بلکه احساس گناه بیجای همراه با آن می تواند عامل بروز مشکلاتی روانشناختی گردد....شرک اداری
حرکتی از طبیعت به ماشین
اگر بخواهیم تعریفی جریان مند از تفکر ارائه دهیم، می توان گفت تفکر جریانی است که در آن از پرسش به پاسخ حرکت می کنیم؛ یعنی ابتدا با چیزی جدید، امری نو، رویدادی تازه مواجه می شویم سپس به پردازش آن می پردازیم و در نهایت از این مشاهده و پردازش، نتیجه گیری می کنیم. در این نگاه، تفکر با سه شاخص، مشخص می شود: مشاهده، پردازش(پرسش) و استنتاج(پاسخ)........
روانشناسی گروهی فاشیسم (به زبان آلمانیDie Massenpsychologie des Faschismus ) کتابی است که در سال 1933 توسط ویلهلم رایش نگاشته شد. در این کتاب رایش به توضیح چگونگی به قدرت رسیدن فاشیست می پردازد و طلوع آنرا به مثابه نشانگان سرکوب جنسی طبقه بندی می کند....
تک فرزند سرزمین من
دستانت را به من ده، امروز تانگوی چشمانت با قلمم را جشن گرفته ام. از جایت برخیز و صدای رقص بدنت را در سکوت کلامم نظاره کن؛ فریاد قرنها سکوت است که در پیچ و تاب رسم الخط نوشتارم می رقصد. قصه ی من، داستان سرزمین من است و سرزمین من آبستن کلمه ای است که در آغاز خدا بود .
آمین
...............
پشت دیوار هدایت!
(الگویی برای کار و حرکت دینی)
زبان را می توان بر دو قسم: «اندیشه زبانی» و «زبان گفتاری» منقسم دانست. «اندیشه زبانی» قدرت سخن گفتن است. دریافت زبان که مشترک اولاد آدمی است. اما زبان گفتاری به فعلیت رساندن اندیشه زبانی و خود سخن گفتن است؛ که هر ملتی زبان خاص خود دارد. و به صورت ذخیره زبانی، واژگان خود را به نسل آتیش وا می گذارد. اینکه؛ این واژه ها چگونه ساخته شده اند؟ ، موضوع این نوشتار نیست اما تداوم آن زبان، مرهون قوه یادگیری انسان است...
برای من زمان فروتنی می زاید و این عرف زندگی انسانی است. با خودم فکر می کردم چرا خدا آشکار نمی شود؟ چرا حضور قاطعش را در زندگی نمی نمایاند؟ اگر موسی نیستم از فرعون هم کمترم مگر؟ به او نُه نشانه یقینی می دهد -آیاتی که هر بیننده را متحیر می گرداند- پس آیات من کو؟ با خودم می گفتم این خدایی که گهگاه سری بر آستانش می نهم مال ذهن خودم است هرچه بیشتر بخواهمش بیشتر می شود اما در آخر کار حبابی است که از آن چیزی جز هیچ نمی ماند، ما خودمان را می پرستیم ......
"هیچ وخ نمی فهمی"
اما تو زندگی خودتو می کردی و دنبال فهمیدن هم نبودی
هالا که تموم شده تازه فهمیدم
اونی که هیچ وخ نفهمید من بودم ......

بیشتر مردم می دانند که زیگموند فروید پدر روانکاوی مدرن است. اما آیا می دانید که وی پدر خوانده کوکا کولا نیز هست؟
..........اشاره ؛
نوشتاری که از گذر چشمان خواننده می گذرد بر آن است که به بررسی تئوریک وضعیت امنیت جنسی در سطح فرهنگ حاکم بر «زن بودگی» و تعریفی که از این مفهوم شکل می گیرد ، بپردازد که از زاویه این ایضاح مفهومی به برون رفت موضوع نیز می توان نزدیک شد.
دفاعی از جزم گرایی
(علیه فمنیسم)
اشاره ؛
نوشتار حاضر در صدد است با ایضاحی بر مفهوم علوم انسانی، اسلوبی برای ارزیابی نگرش سنتی در باب «زن» ارائه دهد که اسلوب کار در حوزه زنان و هم دیگر حوزه های نظری و البته کارکردی – اجتماعی بدست داده باشد. این کار مهر تأییدی است بر برخورد سنتی با زن؛ از آنجا که در سنت می زید و هم از آنجا که چرخ های جامعه در گودال مدرن نیافتاده است.
کلمات کلیدی ؛
علوم انسانی ، زن ، نگاه سنتی ، اسلوب کار نظری ، پویایی جامعه .
و موسیقی بک گراوندشم بدک نیست ...
اولین دفتر شعرمه که دکلمه ش کردم ...
کاش خوشتون بیاد .
کلیک کنین : تشکر از حادثه ها !
بالاخره پس از یک سال و یک ماه کتابم در فرهنگ و ارشاد هنوز از بررسی برنگشته منم که دیگه بیخیال چاپش شدم اینجا گذاشتم تا هرکی دلش خواست دانلودش کنه فقط ابتدا فونت ها رو در قسمت فونت کنترل پنل در کامپیوتر خود کپی کنید و بعد کتاب رو باز کنید باشد که ذهنی بجنبد.
این نوشته مشتمل بر سه قسمت مستقل و در عین حال مرتبط است که کنکاشی است در آغاز. آغازی بر خدا برای انسان و در زبان برای خدا و در خدا برای زبان. در بخش اول آن به بررسی پایه های معرفتی بحث و سخنی در حدود و صغور معرفت انسانی تحت عنوان «انسان و هستی هرمنوتیکی» می پردازم. در بخش دوم به بررسی محتوای اصلی منتها نه به اندازه کافی پخته بحث با مدخل «... و خدایی که در این نزدیکی است ...» خواهم پرداخت و از آن پس پایان و تکمله بحث را با سخنی در معنای وجودی و ذهنی بودن خدا یا جدال خارجی و ذهنی بودنش با نام «یک کلمه دقیقاً چه می تواند باشد؟!» رقم خواهم زد.
تبسم خداوند (کوششی در تفهیم دینداری)
تام کینز، صاحب نظریه ای است که از آن به «پسخوراند چهره ای» یاد می شود، طبق این نظریه حالت چهره ای یک هیجان به تجربه آن هیجان منجر می شود، یعنی در بازگویی افراطی آن می توان گفت : که با دستکاری یک چهره می توان هیجان مربوط به آن را در فرد به وجود آورد، مثلاً با لبخند زدن، خوشحال شد. اما آن چیزی که مورد تأیید تحقیقات علمی روانشناسی است این است که پسخوراند چهره ای می تواند در تشدید حالت آن هیجان موثر باشد، اما هیجان را تولید نمی کند.
عشق جاویدان
امید زئوس رنج کشیدن انسان ها بود (جستاری در تجمیع رنج و امید)
سیدارتا با نگاهی که در رنج دارد سرچشمه آبی می شود که حیات عده کثیری از همنوعانش می شود و از عشق گرفته تا حتی مادی ترین مسائل همواره این جمله را به ما گشزد می کنند که :«رنج سرچشمه شعور است» .
خدا از فرط عشقش به مردم مُرد!
«خدا , تو جوانه انجیره
خدا , تو چشم پروانه است وقتی از روزنه پیله
اولین نگاهش به جهان می افته...
خدا بزرگتر از توصیف انبیاست
بام ذهن آدمی , حیات خانه خداست,
خدا به من نزدیکه , همین قدر که تو از من دوری!»
«جهاني بي هيچ معما»
منابع شناختي انسان سنتي بسي فراتر و فراختر از منابع شناختي انسان مدرن بود . وي براي رمزگشايي هستي فقط عقل را كافي نميدانست چه؛ اموري بود، كه جز با سلوك فهميدن آن ناممكن مينمود. از اينرو در رمزگشايي هستي از؛ وحي، الهام، جادو و اسطوره و .... نيز بهره ميبرد.
«حيرت ايمان؛ عالم معنا»
اولين سؤالي كه به ذهنم رسيد اين بود كه «من كيستم؟» چگونه ميتوانم خودم را بيابم؟ اصلاً «خود چيست؟»
اما جوابي براي آن نمييافتم، چون ميپنداشتم كه جزء مفاهيمي است كه بايد «ديده» شوند تا «فهميده» شوند.
«خدمتگزار خداوند»
«نگاه در معنا»
«وگاهي آدم پس از فرسنگها دويدن به نقطهاي ميرسد كه نوشته: نقطه شروع»
تمام آنچه ميگويم بي معناست، معنا در فراسوي كلمه در شيوهاي زيستن محصور است كه كلمه تنها و تنها، راه رسيدن بدان است از اينرو ارتباط معنایي درواقع محصول تشابه سبك زندگي است نه طرز تفكر.
رنگ عقل (يادداشتي بر نسبت ديوانگي و حضور)
اخلاق حقيقت (جستاري در تجميع اخلاق و حقيقت در دين)
دانايي ، ريشه در نياز وجودي آدمي دارد . قبل از اينكه شيئ متعلق حوزه شناخت انسان قرار گيرد ، بايد احساس نياز نسبت به شناخت آن موضوع در وجود شكل گيرد ، كه اين احساس نياز پايهاي براي دانايي ميگردد . لذا بسته به شدت احساس نياز ، دغدغهاي در وجود براي شناخت شكل ميگيرد كه امكان تجلي معرفتي شيء را فراهم مينمايد .
در آغاز كلمه بود و كلمه .....
كلمه خدا نبود . كلمه راهي بود كه خدا براي تجليش برگزيد .
به شدت انسان بودن (جستجويي در مرزهاي نابخردي)
براي درك «ديگري» نيازمنديم كه مانند او فكر كنيم و اين به خودي خود امكان پذير نيست ، چراكه براي اينكه كسي نوعي فكر كردن را انتخاب كند علل زيادي دست در دست هم ميدهند . اما اين قضيه زماني مشكلتر ميشود كه ما بخواهيم كسي را درك كنيم كه به «بي فكري» متهم باشد و اين آغاز جدايي است ؛ جدايي دو مفهوم خود ساخته «باخردي» و «بي خردي» .
هميشه فاصلهاي هست ؛ فاصلهاي كه حتي خردمندان را هم از درك هم عاجز ميكند ، چه برسد به اين دو ساكن دو كره متمايز .
آفریدن ؛ این پایان رنجهای آدمی است .
زندگی ونسان ، نقاشی بود ؛ طرح مردی که فقر را میچشید ،با فقر میجنگید و خود را وقف «دیگری» میکرد .
ونسان در شکم فقر زائیده شد ؛ زائیده شد و زایاند . او آفرید تا به رنجهای خود و همنوعانش که چارهای بر آنها نمیدید ، خاتمه دهد . محصول رنج بود و جنون ، پس باید هنرمند میشد ، چه ؛ هنر ، جنون حاصل از رنج است .